بسمالله
خیره میشوم به قابِ عکسِ روی میزم
به چشمهای بهترینهای زندگیام
پدرم، شاهِ دلم
مادرم، ملکهی من
خواهرم، نگینِ قلبم
برادرم، دلیلِ خندههای از ته دلم
بعد؛
تمام روزهای این سالها از جلوی چشما
بسم الله
امروز روز من نبود!
اینو از همون صبح باید میفهمیدم. از همون لحظهای که با درد کمر و گردن از خواب بیدار شدم و تا چشمامو باز کردم دلتنگی هجوم آورد به قلبم....
یا از ظهر که یک آن درد پیچید تو س
بسمالله
تکیه میدم به صندلی بالکن و نگاه میکنم به آسمونِ قشنگ اردیبهشتی
و فکر میکنم به همهی حرفا و اتفاقات اخیر؛
و فکر میکنم به نبودنت،
به نداشتنت،
بعد انگار ذهنم از تلخیِ این روزا میخواد پناه
بسمالله
حضرت ماه سلام!
قرصِ تمامِ آسمانِ سیاهِ دلِ من!
دوست داشتنیترین مرد!
من فکر میکنم هرکس در گوشهی قلبش آتشی دارد.
بالقوه یا بالفعل.
داغی خورده یا میخورد، تا به مدد گرمایش قلب خامش را در تن